در آن شب سیاهی

نوری از آن بشر خاست

گفتا که ای ابر مرد

بنمای رخ به تاریخ

در بتکده بپا کن

رقصی بیاد رویش

بشکن بتان سنگی

بزمی دگر بپا کن

ای سالک طریقت

 در این طریق مستی راهی بجز خطا نیست

سر را زتن جدا کن

دل را زتن سوا کن

در آتش غضب شو گر مرد این طریقی

ورنه به گوشه ای رو

ای رند دنیا  طلب

 


 

نوشته شده توسط محمد صادق در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 10:25 موضوع | لينک ثابت